تبليغاتX
دیونه من
0
+ نوشته شده توسط شیرزاد در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 19:42 |
همیشه از نگاه تو با تو عبور می کنم

از این که عاشق توام حس غرور می کنم

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

با نفس ساده تو پر از ترانه می شوم

با تو ستاره می شوم

از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم

ناجی شام شوکران با دل عاشقم بمان

به حرمت حضور تو چون تو یگانه می شوم

با تو ستاره می شوم

+ نوشته شده توسط شیرزاد در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 و ساعت 19:37 |

 

                                       هرگز براي عاشق شدن،

 

                                به دنبال باران و بهار و بابونه نباش.

 

   گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند.

+ نوشته شده توسط شیرزاد در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:34 |

+ نوشته شده توسط شیرزاد در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:20 |
بی تو این روزای روشن واسه من تاریک و تاره وقتی بی تو تک و تنهام زندگیم معنا نداره از همون روزی که رفتی دل به هیچکسی ندادم فکر میکردم میرسی یه روز تو بی کسیم به دادم گفتن لحظه ی آخر واسه من هنوز سواله دیدن دوباره ی تو فقط تو خوابو خیاله لحظه های آخر تو توی قلب من میمونه هیچکی مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه رفتیو چشمای خیسم یادگاری از تو مونده بی وفاییات هنوزم تو رو از دلم نرونده چشم براه تو میمونم تا که برگردی دوباره میترسم وقتی که نیستی دل من طاقت نیاره گفتن لحظه ی آخر واسه من هنوز سواله دیدن دوباره ی تو فقط تو خوابو خیاله رفتی اما خاطراتت توی قلب من میمونه هیچ کی مثل تو بلد نیست دلمو بسوزونه تا وقتی که زنده هستم چشم براه تو میمونم تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم میدونم اما هر کجا که هستی منو تو دلت نگه دار با چشمای خیسو گریون من میگم خدانگهدار
+ نوشته شده توسط شیرزاد در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:16 |

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مرده دلهای آدماش
دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه؟


+ نوشته شده توسط شیرزاد در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 11:14 |
 

بتراش ای سنگ تراش

 

سنگی از معدن غم بحر مزارم بتراش

 

روی سنگ قبر من عکسی از چهره ی زیبای نگارم بتراش

 

بنویس ای سنگ تراش       عاقبت شدم فداش

 

بنویس تا بدونه عمرمو دادم براش 

+ نوشته شده توسط شیرزاد در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 18:23 |
+ نوشته شده توسط شیرزاد در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 18:21 |

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم

                                      دوستت دارم

+ نوشته شده توسط شیرزاد در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 18:17 |

گاه می­اندیشم

خبر مرگ مرا با تو چه کس می­گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

از کسی می­شنوی، روی تو را

        کاشکی می­دیدم.

 

شانه بالا زدنت را

                       - بی­قید –

و تکان دادن دست که،

                   - مهم نیست زیاد –

و تکان دادن سر را که،

                   - عجیب!

                         عاقبت مرد؟

                                     - افسوس!

 

- کاشکی می­دیدم!

 

من به خود می­گویم:

" چه کسی باور کرد

جنگل جان مرا

آتش عشق تو خاکستر کرد؟ "

 

+ نوشته شده توسط شیرزاد در پنجشنبه سوم اسفند 1385 و ساعت 18:15 |


Powered By
BLOGFA.COM